خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

زیبایی َت را تاب آر
و از وجودِ خود ایمن باش!

آخرین نظرات
شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ

آیدا-ابراهیم-ققنوس

آیدا در آینه سر می گرداند و نیست کسی.با آینه تنهاست او با آینه و نه حتی خودش ونه کس دیگری.باید مطمئن شود بلند می شود و پنجره اتاق را باز می کند و دور و بر را نگاهی می اندازد.نه دوچرخه سواری ،نه نسیمی،نه تابش و وتبی که ببارد،حتی جوی آب هم با لجن هاش سکوت کرده...

ابراهیم در آتش قلعه ای عظیم ازآتش.مردمان منتظر تا اینبار...

ابراهیم خاک داغ رامی کاوید عرق ریز خاک را زیر ورو می کرد و آن دست نبود.هزاران دست  ازخاک بیرون زده بودند،اما آن دست نبود فروشده بود در خاک همه دست ها به تمنا  اما آن دست تنها حلقه ی انگشتری کم بهایی بر خاک.آتش داشت سرد می شد و او هنوز دست را نیافته بود.بی گمان اگر نمی یافت،چاه آتش، مضحکه ی دیگری می ساختند برای او،چاه آتش...

ققنوس در باران،نا امید لاشه ی گندیده ی گرگ پیر را نوک می زد،همسفره ی لاشه خواران.با آفتاب قرار گذاشته بود امروز آتش ببارد زمین کویر،امضای هزارباره ی این قرار، امّا....



تمرین . پشت جلد مدایح بی صله این ها را پشت سر هم نوشته بود که بی ارتباط هم نبودند.تقصیر من نیست!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۱۶
محسن زارع

تمرین نوشتن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی