خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

زیبایی َت را تاب آر
و از وجودِ خود ایمن باش!

آخرین نظرات
پنجشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۵:۰۰ ب.ظ

برای باد(1)

رفت و رفت و رفت تا رسید به خنده هایی که از روی رودخانه رد می شدند. یکی از آنها لبهای سرخی داشت.ایستاد و به او خیره نگاه کرد و باز زد زیر خنده و دندان جلویی اش برقی زد و افتاد توی رودخانه. رودخانه سرخ شد و به خنده افتاد. لبخندِ سرخ داشت لباس هایش را در می آورد که دوباره پسرک راه افتاد. آخر او سنگ انداز ماهری بود  و ترسید مبادا سنگش به آن دندان ها بخورد و بشکنند.چیز دیگری در جیب هایش نیافت!

 


هیاهوی سرسام آور گرمای بیابان.پای بوته خاری، با دست شروع  کرد به کندن چاله ای تا به گل نم دار خنک برسد. خاک را که کنار میزد زرهی آهنین یافت . آهن نم دار وخنک! به خاک نرم تر و اندکی خنک رسید.زره را پوشید، به دل چاله ی تنگ خزید.
آه ،هزار تیغ ریز و تیز درون زره بود که به بدنش فرونشست.خنکایی که از گل نیمه جان،در گریز از گرمای شکننده ی بیابان  خواست، اکنون به درد هزار تیغ آمیخته بود.فلج شده بود. حتی نمی توانست دست هایش را تکان بدهد.تنها چهره اش، که با هر نفس که فرو می کشید،با درد بهم می پیچید ......و به تنفسی دیگر به ناله باز می شد.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۲۲
محسن زارع

برای باد1

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی