خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

نوشتار ها و سروده های محسن زارع

خودِ گردانِ خودْگردان

زیبایی َت را تاب آر
و از وجودِ خود ایمن باش!

آخرین نظرات
سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۷ ب.ظ

مواجهه با مسئله ی تجربه

چطور برایشان توضیح دهم که نمی‌توانم معمولی باشم؟ یعنی نمی توانم آدم باشم. شما با تجربه هایتان چطور مواجه می‌شوید؟ «مواجهه» رویداد مهمی‌ست. بسیاری قبل از مواجهه با تجربه، می‌گذارند عرفِ اجتماعی یا سنت و دین یا تربیت برآنها غالب شوند و راضی‌اند و حس هویت می‌کنند؛ اما من تا این اندازه دروازۀ پذیرشم فراخ نیست!


عریانی فرین

1- تابلوعریانی فرین، اثر ژان لئون جروم(1981)

2-تصورات ذهنی شمای مخاطب را هم دوست می دارم.

3-حالم خوب بشود برمیدارم این پست کذایی را

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۴
محسن زارع

نظرات  (۵)

شاید نیرزه
پاسخ:
ارزیدن به/برای چی؟
تجربه به نتیجه اش. (ناچارا شکل حرفه اینقد خز و سطحیه. اما نی جدا)
و یه چیزی
گذشته از دین و اجتماع و... هر تجربه ای برای ما یه هویت درست میکنه که جیگرخونیه از توش درومدن.
مثلا
عاشق میشی. طی انجام این تجربه شما یه هویت برات تعریف میشه : "عاشق بودن" و خو می کنی به این پوسته. یعنی حتی اگه واقعا هم عاشق نباشی یه زمانی به زور سعی میکنی خودتو عاشق نگه داری (با تمام جگرخونیاش) صرفا برای اینکه هویتت به عنوان انسان عاشق حفظ بشه.
حالا هرچی
مهم نیست
پاسخ:
مدتهاست به گیجی خلسه واری رفتم، که هویت هیچ معنایی برام نداره. جهان خواسته های کوچیک (و بعضا بزرگی) داره که میندازم جلوش بره پی کارش!
من« منِ لمس کننده» ام، نه «منِ انتخاب گر». نمی دونم اینبار طعمه ی چی ام توی این تاریکی.....
از آخرین پستی که گذاشتی 22 روز می گذره،یه چی بنویس.ما از شماها یاد می گیریم!
ارور تشخیص هویت :))
اوشون کس دیگس که از آخرین پستش "به جای تبریک عید" 22 روز میگذره
پاسخ:
آره،شما وبلاگ نداری یا من ندیدم :)
من  باورنمی کنم که انتخاب نباشه!
پاسخ:

بله!مشکل این بنده هم همین ـه که  همین هم انتخاب هست!

هویت انتخاب است!  هر چند صفات غیر انتخابی هستند!

 ما معمولا صفات رو با هویت اشتباه می گیریم! اگر این رو بفهمیم دیگه زمانی که عاشق نیستیم( یعنی هویت عاشق بودن رو لمس نمی کنیم در زمان)، بیهوده زور نمی زنیم که  چیزی رو حفظ کنیم!

درباره این که صفات هویت (و یا هویت ساز) نیستن بیشتر بگو. منظورت چیه.پس چی هویت رو تشکیل میده؟
پاسخ:
صفات چیزهایی هستن که از سنین پایین با خودمون داریم و عمده شون حاصل تریبت وپاداش و تنبیه(ارزش)اند.این صفات توی حافظه ی ما هستن و مدام با مرور ونشخوارشون به صورت فکر و خاطره سابقه و معیار قضاوت های روزمره سعی می کنن هویت ما رو حفظ کنن. برای همینه که گاهی وقتی فراموش می کنی چه آدم مؤدبی هستی، کارهای دور از ادب انجام میدی؛ یا وقتی فراموش می کنی چه ضعف هایی داری،مثل آدم های سالم رفتار می کنی(یا حتی کارهای خارق عادت انجام میدی).هویت مجموعه ای از همین صفات هست که برای خودمون در نظر میگیریم و(یا برامون در نظر گرفتن) و اسمی روش گذاشتیم.هویت رو هر لحظه حس نمی کنیم(اما صفات رو به صورت موردی چرا).گاهی تا تمام هویتمون پیشمون حاضر نباشه و خودمون رو «نشناسیم» احساس رضایت نمی کنیم؛پس زور می زنیم تا هرچه از صفات این هویت خاص(سوابق صفات این....) می تونیم توی ذهنمون حاضر کنیم و مثلا بگیم عاشقیم؛ هنوز عاشقیم(معنای واقعیش اینه «من الآن حاضرم اگر موقعیت پیش بیاد عاشق بودنم رو نشون بدم،مدرک می خوای؟اینم سوابقم»). ترس کافی نبودن این آمادگی، می تونه بد باشه نه؟همچنین نا توان بودن در بیاد آوردن تمام صفات یک هویت!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی